آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 16 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

تولد تولد تولدت مبارک

عشقم ، نفسم عزیزم تولدت مبارک . درست شش سال پیش در چنین ساعاتی بود که دلهره داشتیم که آیا انتخاب درستی برا نوع تولد و روز تولدش می کنیم یا نه و چه زود این شش سال گذشت با تمام فراز و فرودهاش حالا برا خودش خانمی شده پیش دبستانی می ره بلبل زبونی می کنه، ریاست میکنه و  البته با شیطنتهای فراوان نفسم برا خودش خانمی شده امروز صبح که بیدارش می کردم براش تولدش رو تبریک گفتم بلند شد زود نشست و گفت مامان من به خودم که نگاه می کنم می بینم پاهام خیلی بزرگ شدن و خیلی خوشحالم  من گفتم فکر و عقلت هم بزرگ تر شده و واقعا هم این طوریه چند روز پیش برگشته به بابایی گفته وقتی ما پیش خدا بریم برامون جشن تولد باز می گیره  ای قربون او دل کوچولو ولی ...
18 مهر 1395

تولد 5 سالگی (عکس)

  سلین شیطون بانمک آیلای نازم  و الوین کوچولو  عزیزم هیچ وقت از لبات کنار نره  حمله چه هیجان زده  این قلب  ویژه به خاله حسنا بود  دخمل عمو ، پسمل عمو آیلا میان هدایا  آیلا به همراه عروسک و خرسی (هدایای خاله نگین-دادا  و عمه سارا ) بعد از تولد هدیه خاله مهین رو پوشیده با عروسک خاله نگین    آیلایم تولدت مبارک ...
25 مهر 1394

تولد 5 سالگی

وای یعنی 5 سال تموم شد چقدر زود مثل برق و باد عشق مامان یعنی شما دخملی نازمون 5 سال تموم که خونه ما رو پر از عشق خودت کردی . مثل اینکه همین دیروز بود که برا اومدنت منتظر بودیم و لحظه شماری می کردیم و حالا دختر نازمون کنارمون هست و چقدر هم شیرین و دلنشین . حالا دیگه حسابی بزرگ شدی یادمه تو جشن تولد یکسالگیت از گذاشتن کلاه فرار می کردی سال دوم همه اسمارتیزهای کیک رو نوش جون می کردی و می خواستی برات دائم شمع روشن کنیم ... و امسال برای خودت خانمی شدی خودت برنامه ریزی می کردی چه مدل کیک می خوایی، چه کسایی رو دعوت کنیم ، کی کیک بیاریم و کی می خوایی برقص و کی رقص چاقو تو انجام بده ... تازه برای سال آینده هم نقشه هایی داری ای شیطون . ...
18 مهر 1394

تولد چهارسالگی در کودکستان

27 مهر یک تولد کوچولو تو کودکستان برا آیلا خانمی گرفتیم که با همکاری خاله حسنا جون که از راه دور برا تولد خانمی اومده بود. ممنون خاله حسنا جونم و آیلا چقدر خوشحال بود اما امان از دست مامان پر مشغله تقریبا بعد یک ماهه داره عکسها رو می ذاره اون هم نه همه عکسها کیک مامان پز آیلا و خاله حسنا جون مهربونش   آیلا و همکلاسی هاش چون من اجازه نداشتم عکس خانم معلمشون رو بگذارم  پروانه ها رو صورت خوشگلشون نشوندم آیلا و دو تا دختر گل که فکر کنم دخمل ناز دست راستی عسل باشه ولی دومی دخملی رو نمی دونم همه رو باید از آیلا بپرسم و بنویسم عزیز دل مامان و ...
22 آبان 1393

تولد تولد تولدت مبارک

آیلایم ، عزیزترینم ، گل زندگیمان تولد سالگیت مبارک انگار همین دیروز بود که با شک و تردید که آیلا واقعا چند روز زودتر باید فندق کوچولوی ما زمینی بشه یا نه و بالاخره با صلاحدید خانم دکتر مهربون ، خانم کوچولوی ما 18 مهر 89 مصادف با 10/10/10 ساعت 8:45 صبح ، پاهای کوچولوش رو به زمین خاکی گذاشت و گاه و بی گاه داستان تولدش رو به درخواست خودش با آب و تاب تمام براش تعریف می کنم و چقدر هم لذت می بره . گل زیبایم  ان شا اله که آینده ای روشن همراه با سلامتی ،  کامیابی و موفقیتهای روز افزون داشته باشی.   دوستدار و یار همیشگی تو عزیزترین مامان و بابا    سپاس ...
19 مهر 1393

عکسهای تولد سه سالگی در مهد کودک( 2)

وای با چقدر تاخیر اومدیم خاله حسنا جون اومد و رفت تازه ما داریم عکسها رو می گذاریم خوب مامان سرش خیلی شلوغه این هم جوجه کوچولوی مامان   آیلا کوچولو و خاله حسنا جون که ما رو حسابی سورپرایز کرد چه مغموم معلوم هم نیست چرا؟ چه سنگین و باوقار و کمی هم عصبانی نشسته این هم مادر و دخملی ناز نازیش ماماما جون و آیلا و خاله حسنا جون بوسه مادر بر گونه های ناز دخملیش این هم آیلا به همراه همکلاسی هایش که فقط اسم علی کوچولو ردیف بالا سمت چپ رو می دونم آیلا در کنار بچه های کلاس کودکستان این کوچولوها هم بچههای پیش دبستانی هستند خیلی جالبه بچ...
8 آبان 1392

عکسهای تولدسه سالگی (3)

ما روز تولد خانمی سه بار تولد گرفتیم یکی تو مهد دومی خونه ندا جون دوست مامان و سومی خونه عمو دکتر و خال سیمین جون که متاسفانه از تولد دوم و کیک کیت کتش عکسی به دست نرسیده اما تولد سوم و کیکش این هم از کیک سوم که مامان پز هست ( با تشکر از سایت کارگاه آشپزی و شف طیبه عزیز)   آیلا و هستی جون تورو خدا مدل کلاه گذاشتن رو ببین به به چه بغلی کردن همدیگر رو اوه دخملی انگشت به دهن مونده ...
8 آبان 1392

عکسهای تولد سه سالگی (1)

١٨/٧/٩٢ تولد قند و عسلم بود و قرار شده بود که امسال تولد رو تو مهد بگیریم صبح حدود 9:30 بود که بابایی کیک تولد رو از قنادی گرفته بود و به دنبال ما آمده بود آيلایی هم ذوق زده آماده رفتن بود تا بابا آمد با او به پارکینگ رفت تا کیک رو ببیند بنا به گفته بابایی، پدر و دختر برا خودشون تو پارکینگ زده بودندو رقصیده بودند و در واقع جشن تولد دونفره گرفته بودند این هم پدر و دختر که خنده شوق از چشمهای آیلا مشخصه این هم نمای نزدیک از کیک تولد سه سالگی آیلا خانمی که چه ذوقی کرده بود با دیدن کیک ...
25 مهر 1392